(( کاه می کنم ))
گاهی ز غصه خویش را نگاه می کنم***** وز خیل واژه ها سراغ (( آه )) می کنم
سرگشته ام که این سبب شعر گفتن است؟*یا نیست اینچنین و اشتباه می کنم؟
اشک و فسوس و ناله اگر بی اثر بود**********برکوچه شعرم گمان راه می کنم
شب ها تمام غصه ی دل را روانه ی**********پیچ و خم خموش نور ماه می کنم
گراین زمین خاکی از این تنگتر شود*********سر را زغصه من دورن چاه می کنم
صد شکوه و هزار شکایت اگر کنی***********باز اینچنین کلام تو کوتاه می کنم:
عشقم زیاد و نیست خریدار قلب من******کوهی که ساختم دوباره کاه می کنم
باباحکیم.
تشکر
به خدا من نظری روی تو دیدم یا رب*******ز اشارات تو بر نکته رسیدم یا رب
ز حقیقت کده عالم زر گفتی تو****** نقد برچیدم و از نسیه بریدم یا رب
باباحکیم.
خدایا شکر...
گرگ اجل دمادم از این گله میبرد***این گله را ببین که چه آسوده می چرد
سلام،
با شعر دیگری ...
((دور مگردان))
ما را به مصیبت کده رنجور مگردان******این دیده ز دیدار رخت کور مگردان
((با ما به از این باش که با خلق جهانی))******مهری بنما طعم سخن شور مگردان
آخر مگر این وصل چه اندازه غریب است******کوتاه کن این فاصله را دور مگردان
بر جان دلم آتشی افروخته عشقت******آتشکده بی آتش و بی نور مگردان
در هر سخنت نکته و هر نکته دوصد راز******از بنده ولی اینهمه مستور مگردان
خود گفته مگفتی و تو را گفته چنین گفت:******هر گفته به یک راه و دو منظور مگردان
صاحب نظری خود به سخن خوب بیاندیش******نهی سخن و گفته مذبور مگردان
بابا حکیم.

